تبلیغات
ساینو - مطالب محمد محمدی
ساینو
جوک|مطالب طنز|عکس
یکشنبه 13 اردیبهشت 1394
نویسنده : محمد محمدی
پشت ماشینم زدم فروشی شمارمم نوشتم..

تو ترافیک یارو زنگ زده بهم میگه

آقا این ماشین سمت چپیه خیلی بد رانندگی میکنه،

تو بپیچ جلوش منم از پشت میچسبونم بهش حالشو بگیریم

ملت خیلی خلاقند بخدا 



نوع مطلب :
برچسب ها : جوک، جوک جدید، جوک با حال،

یکشنبه 13 اردیبهشت 1394
نویسنده : محمد محمدی
داشتم تو اتاق درس می خوندم ک یهو بابام در رو باز کرد.ی نگاه ب کولر انداخت دید روشن نیست نمی تونه خاموشش کنه شوفاژم ک خراب بود کلا ب اونم کاری نداشت و بعد ک دید همه چی آرومه برگشت و چراغ رو خاموش کرد و رفت :| 



نوع مطلب :
برچسب ها : جوک، جوک جدید، جوک با حال،

یکشنبه 13 اردیبهشت 1394
نویسنده : محمد محمدی
قانون شماره یک حقوق بشر: هرکسی میتونه تو زندگیش هرگوهی که میخواد بخوره به شرطی که زندگی بقیه رو به گوه نکشه :(( 



نوع مطلب :
برچسب ها : جوک، جوک جدید،

یکشنبه 13 اردیبهشت 1394
نویسنده : محمد محمدی




نوع مطلب :
برچسب ها : داستان، داستان آموزنده، داستان خواندنی، مرغابی، عقاب،

یکشنبه 13 اردیبهشت 1394
نویسنده : محمد محمدی




نوع مطلب :
برچسب ها : داستان، داستان آموزنده، داستان خواندنی، مرد جوان، کشیش،

یکشنبه 13 اردیبهشت 1394
نویسنده : محمد محمدی




نوع مطلب :
برچسب ها : داستان، داستان آموزنده، داستان خواندنی، زن، شنا، انگلیس، فرانسه،

یکشنبه 13 اردیبهشت 1394
نویسنده : محمد محمدی





نوع مطلب :
برچسب ها : داستان، داستان آموزنده، داستان خواندنی، سرباز، جنگ،

یکشنبه 13 اردیبهشت 1394
نویسنده : محمد محمدی





نوع مطلب :
برچسب ها : داستان، داستان آموزنده، داستان خواندنی، علم، ثروت، علی(ع)،

یکشنبه 13 اردیبهشت 1394
نویسنده : محمد محمدی




نوع مطلب :
برچسب ها : داستان، داستان آموزنده، داستان خواندنی، قهوه، قهوه مبادا، دختر، مرد،

یکشنبه 13 اردیبهشت 1394
نویسنده : محمد محمدی




نوع مطلب :
برچسب ها : داستان، داستان آموزنده، داستان خواندنی، ساعت، کشاورز، الوفه،

یکشنبه 13 اردیبهشت 1394
نویسنده : محمد محمدی




نوع مطلب :
برچسب ها : داستان، داستان آموزنده، داستان خواندنی، زندگی، داستان زندگی،

یکشنبه 13 اردیبهشت 1394
نویسنده : محمد محمدی




نوع مطلب :
برچسب ها : داستان، داستان آموزنده، داستان خواندنی، خواب،

یکشنبه 13 اردیبهشت 1394
نویسنده : محمد محمدی

یك خانم و یك آقا كه سوار قطاری به مقصدی خیلی دور شده بودند،بعد از حركت قطارمتوجه شدند كه در این كو په درجه یك؛ كه تختخواب دار هم میباشد ،با هم تنها هستند و هیچ مسافر دیگری وارد كوپه نخواهد شد.ساعتها سفر در سكوت محض گذشت و مرد مشغول مطالعه و زن مشغول بافتنی بافتن بود.شب كه وقت خواب رسید ؛ خانم تخت طبقه بالا و آقا تخت طبقه پایین را اشغال كردند.اما مدتی نگذشته بود كه خانم........از طبقه بالا، دولا شد و آقا را صدا زد و گفت: ببخشید! میشه یه لطفی در حق من بفرمایید؟- خواهش میكنم! -من خیلی سردمه. میشه از مهماندار قطار برای من یك پتوی اضافی بگیرید؟مرد جواب داد: من یه پیشنهاد دارم!زن : چه پیشنهادی؟مرد: فقط برای همین امشب، تصور كنیم كه زن و شوهر هستیم.زن ریزخندی كرد و با شیطنت گفت: چه اشكال داره ، موافقم!- قبول؟- قبول!مرد گفت ، خب ، حالا مثل بچه آدم خودت پاشو،برو از مهموندار پتو بگیر. یه لیوان چائی هم برای من بیار.دیگه هم مزاحم من نشوتو روح آدم منحرف:)))))))))))))





نوع مطلب :
برچسب ها : داستان، داستان طنز، طنز، داستان جالب، قطار،

یکشنبه 13 اردیبهشت 1394
نویسنده : محمد محمدی




نوع مطلب :
برچسب ها : داستان، داستان طنز، طنز، داستان جالب، بحران،

یکشنبه 13 اردیبهشت 1394
نویسنده : محمد محمدی





نوع مطلب :
برچسب ها : داستان، داستان طنز، طنز، داستان جالب،



( کل صفحات : 11 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
پیوند ها
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
خرید بک لینک | خرید هندزفری